خرید بک لینک

پیش از این در مقاله ای تحت عنوان “چگونه با بیماری کودکان مان روبرو شویم و درباره آن با کودک صحبت کنیم؟” تکنیک ها و روش هایی را برای والدین پیشنهاد داده ایم تا با این مشکل راحت تر کنار بیایند و بتوانند آن را مدیریت کنند. در این مقاله به شما می اموزیم که با کودکان چگونه درباره بیماری او صحبت کنید.

گروهی از نوزادان خوشبخت، با سلامت کامل به دنیا می آیند و از همان آغاز، خوش بنیه و مقاوم هستند. اما گروه دیگر از بدو تولد، گرفتار بیماری و ناهنجاری های جسمی و روانی هستند و از نعمت سلامت کامل برخوردار نیستند و اعضای بدنشان چنانکه باید کارایی ندارند. اگر کودک شما از حساسیت رنج می برد و یا گاه و بیگاه دچار سردردها میگرنی می شود و یا مبتلا به صرع دوره ای است، آگاهی از این ناهنجاری های جسمی برای او ضروری است؛ زیرا به محض درک کمبودها، متوجه تفاوت های جسمی خود با دیگران می شود و طبعاً تفاوت ها روحی خود را نیز در می یابد. او باید بیاموزد که خود را با عوارض بیماری اش سازگار کند. گاهی اوقات کاملاً سر حال و سالم است؛ اما زمانی هم پیش می آید که سخت کسل و بیمار است. این نوسان ها برای او امری طبیعی است و این وظیفه شماست که از او حمایت کنید. بکوشید اضطراب و نگرانی او را در مورد این نگرش که «گرچه فعلاً حالم خوبه، ولی هر لحظه امکان داره دوباره به هم بخوره!» را از ذهن او پاک کنید. تنها در این صورت است که کودک می تواند خود را با آهنگ بیماری خویش سازگار کند و به زندگی عادی ادامه دهد.

همچنین برای والدین، بسیار اهمیت دارد که بیماری کودک را بپذیرند و در کنار امور جاری زندگی، به او نیز رسیدگی کنند. مثلا هنگامی که کودکی از درد شکایت می کند می توانید به او بگویید : «در بدن بسیاری از آدما همیشه بخشی پیدا می شه که نیاز به مراقبت بیشتر داره. بعضی آدما دلشون درد می گیره، گروهی دیگه چشم ها یا کمرشون مشکل داره. دیوید آسم داره و برای آروم شدن خس خس سینه ش باید دارو بخوره. تو میگرن داری، منم دارم، کتی دیابت داره و هر روز باید آمپول بزنه. می دونم تحمل سردرد خیلی مشکله؛ ولی ما نهایت سعی خود مونو می کنیم تا تو آروم بشی و به خواب بری. دکتر گابریل می گه احتمالاً وقتی سیزده، چهارده ساله بشی، سر دردت خوب می شه. تا اون موقع هم هر کای از دست ما بر آد برای آروم شدن تو انجام می دیم.»

راه حل دیگر، از طریق گفتگو است. شما می توانید اطلاعات لازم را از این راه به او بدهید و بدین گونه به او بیاموزید که چگونه باید با بیماری خویش کنار بیاید. او باید باور کند، تنها کسی نیست که دچار بیماری شده است و این بیماری، برای تنبیه او نیست. تاکید کنید که او را تنها نخواهید گذاشت. بدین ترتیب، او راهی برای مهار خشم خویش از بدشانسی که بدان گرفتار شده است، خواهد یافت و کاملاً به موقعیت خویش آگاه خواهد شد. اما مسئله بسیار مهم این است که در این گفتگوها نباید بر کمبود او پافشاری کنید و در عین حال نباید نقص او را نادیده بگیرید؛ در ضمن باید کاملاً او را توجیه کنید که شما قصد ندارید کنترل زندگی آینده او را در دست بگیرید و او باید خود این مسئولیت را عهده دار شود.

فلیپ (۸ ساله) : چرا فقط من باید آسم داشته باشم ؟

گفتگو تحلیل روان شناختی
پدر: من تو رو برای احساس خشم و عصبانیتی که داری سرزنش نمی کنم. حق با توست. اینکه وقت بازی همش آدم بترسه که نکنه نفس کم بیاره خیلی بده ! همدلی و همدردی : این پدر کاملاً توانسته است همدردی خود را به کودکش منتقل کند.
فلیپ : ازش متنفرم ! وقتی توی بازی نفسم بند می آد، احساس حماقت می کنم. آخه چرا من باید آسم داشته باشم ؟ گناه من چیه ؟
پدر : می دونم عزیزم. تو بیشتر از این موضوع ناراحتی که دیگران در مورد تو چگونه فکر می کنن. همدلی و همدردی بیشتر
ببین پسرم، واقعیت اینکه که تو آسم داری و این اتفاقیه که اصلا تقصیر تو نیست. فکر شوبکن ! غیر از تو، منم آسم دارم، پسر عموتم داره. احتمالا این بیماری در خانواده ماارئیه. درک و فهم مشکل : در اینجا پدر می کوشد اطلاعات لازم را در اختیار پسرش بگذارد. او از زمینه های ژنتیکی انتقال این بیماری با فلیپ حرف می زند امیدوار است فلیپ بپذیرد که در این میان گناهی متوجه او نیست.
فلیپ : هیچ کس توی تیم منو انتخاب نمی کنه ! چون نمی تونم تا آخر بازی دوام بیارم.
پدر : می فهم ! از این ناراحتی که بچه ها به خاطر اینکه بعضی وقت ها برای چند دقیقه نمی تونی به بازی ادامه بدی و باید روی نیمکت بنشینی و استراحت کنی، معمولاً تورو انتخاب نمی کنن؛ ولی خودتم می دونی که بازی تو عالیه ! و بچه های دیگه به خوبی تو بازی نمی کنن. برای همین هم هست که تو رو در گروهشون پذیرفتن. تو واقعا مدافع و مهاجم خوبی هستی. درک و فهم بیشتر مشکل : پدر سعی می کند موضوع را بیشتر برای فرزندش توضیح دهد و این کار را با تاکید بر این نکته که در وجود هر کس نقاط قوت و ضعف یافت می شود، انجام می دهد.
فلیپ : ولی پدر، حیف که بیشتر وقت ها نمی تونم خوب بدوم در نتیجه، بچه ها. مجبور می شن از ذخیره استفاده کنن.
پدر : خوب، حتی در مسابقه های بزرگ هم وقتی یکیاز بازیکنان آسیب می بینه، یا اون طوری که باید نمی تونه بازی کنه، فوری یه ذخیره به جاش می آرن تو بازی. این طبیعیه و تو باید نسبت به مشکلت بیشتر توجه کنی. فکر می کنی اگه ناراحتیت رو ندیده بگیری از بین میره ؟ تو معمولاً وقتی از اسپری داروییت استفاده می کنی که دچار تنگی نفس می شی. این درست نیست ! اگه می خوای احساس بهتری داشته باشی، باید به محض اینکه احساس کردی تنگی نفست که می خواد شروع بشه، اسپری کنی؛ اون وقت بهتر می تونی بدوی. حالا این روش رو که گفتم انجام بده، ببین بهتر میشه ؟ نشان دادن توانایی و صلاحیت در حل مشکل :

پدر با اشاره به ناراحتی فرزندش راه حل مناسبی ارائه می دهد. به جای آنکه از او انتقاد کند «تو هیچ وقت بموقع دواتو نمی خوری !») فرصتی به او می دهد تا درباره مصرف دارویش تجدید نظر کند و بدین ترتیب او را به آینده امیدوار می سازد

شیوه برخورد با کودکی که بیماری کشنده دارد

تصور اینکه کودکی در حال مرگ باشد، بسیار اندوهبار است؛ اما متاسفانه بعضی والدین ناچار با این واقعیت روبرو می شوند و باید این غم سنگین را با بردباری تحمل کنند. وقتی کودکی به بیماری خطرناکی گرفتار می شود، نخستین وظیفه پدر و مادر او این است که از نظر روحی و جسمی او را در طول بیماریش حمایت کنند. بسیاری از پدر و مادرها تصور می کنند که با پنهان نگهداشتن بیماری فرزندشان، او را مورد حمایت خویش قرار داده اند؛ در حالی که کودک خیلی زود، از نگاه مضطرب آنها، پژواک صدای پزشک معالج و پرستاران و ترس آمیخته با تاسف و اندوه بستگان به واقعیت پی خواهد برد. کودکان، به ویژه در خردسالی از واقعیت مرگ چیزی نمی دانند؛ بنابراین، آنچه آنها را نگران می کند، مرگ نیست، بلکه به تعبیری ترس از ناشناخته هاست. او از خود می پرسد : آیا درد و رنجی در پیش است (ترس از تغییرات جسمی) و باید به تنهایی با آن روبرو شود (ترس از تنها شدن). چنانچه کودک در بیمارستان بستری شده باشد، بکوشید تا حد امکان در کنارش باشید تا با دیدن چهره های آشنا در اطرافش، ترس از تنا شدن او را آزار ندهد. هنگامی که والدین به واقعیت دردناک بیماری فرزندشان آگاهی می یابند و آنچه را که در آینده نزدیک روی خواهد داد باور می کنند، بهترین راه تامین آرامش و آسایش او این است که صدای ترسش را بشنوند و بدان واکنشی مناسب نشان دهند. در زیر با نمونه ای آشنا می شوید که در آن، والدین نتوانسته اند کودک پنج ساله خود را که دچار لوسمی شده است، مورد حمایت عمیق خود قرار دهند؛ زیر واقعیت را از او پنهان کرده اند :

آلکسی: چرا من باید همش برم پیش دکتر؟ دیگه از آزمایش خون حالم به هم می خوره! از قرص خوردن و آمپول زدن خسته شدم !
مادر: عزیزم، دکتر می خواد بهت کمک کنه تا تو زود تر حالت خوب بشه.
آلکسی: نه، حال من بده ! مامان من دارم می میرم ؟

مادر : این حرف ها کدومه؟ دیگه از این حرفها نزنی ها ! تو حالت خیلی خوبه و به زودی بهترم میشی.

گرچه بیان واقعیت آزار دهنده و بی رحمانه است، اما باید به طریقی منطقی و قابل فهم با کودک در میان نهاده شود. در نمونه بالا هیچ گونه اطلا عاتی در مورد بیماری به طفل داده نشده است (مادر نشانه ای از همدردی و درک و فهم مشکل از خود نشان نداده است) همچنین، پژواک ترس کودکش را نمی شنود (قدرت و توان گفت و گو با فرزندش را ندارد) بنابراین، هیچ گونه امنیت خاطر و آرامش واقعی (همدردی و همدلی) در کودک ا یجاد نمی شود.

حال مادر آگاه و هوشیاری را در نظر بگیرید که می کوشد واقعیت، را با کودک خود در میان بگذارد. او اجازه نمی دهد که ترس و نگرانی مادرانه اش، مانع کمک او به فرزند دلبندش شود و بدین ترتیب، به فرزند خود آرامش و اعتماد می بخشد.

برچسب: نویسنده: نیما کریمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 20:34

صفحه بندی